شمس الدين حافظ
439
سفينه حافظ ( فارسى )
دوران چو مىنويسد بر عارض بتان خط * يا رب نوشتهء بد از يار ما بگردان حافظ ز خوبرويان قسمت جز اينقدر نيست * گر نيستت رضائى حكم قضا بگردان [ 385 يا رب آن آهوى مشكين بختن بازرسان ] 3 [ 1 ] شماره مسلسل 547 يا رب آن آهوى مشكين بختن بازرسان * و آن سهى سرو خرامان بچمن بازرسان دلآزردهء ما را به نسيمى بنواز * يعنى آن جان ز تن رفته بتن بازرسان ماه و خورشيد به منزل چو بامر تو رسند * يار مهروى مرا نيز به من بازرسان سخن اينست كه ما بىتو نخواهيم حيات * بشنو اى پيك خبرگير و سخن بازرسان ديدهها در طلب لعل يمانى خون « 1 » شد * يا رب آن گوهر رخشان بيمن بازرسان برو اى طاير ميمون همايون طلعت « 2 » * پيش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان آنكه بودى وطنش ديدهء حافظ يا رب * بمرادش ز غريبى به وطن بازرسان [ 386 خدا را كم نشين با خرقهپوشان ] 4 شماره مسلسل 548 خدا را كم نشين با خرقهپوشان * رخ از رندان بىسامان مپوشان درين خرقه بسى آلودگى هست * خوشا وقت قباى مىفروشان چو مستم كردهاى مستور منشين * چو نوشم دادهاى زهرم منوشان تو نازك طبعى و طاقت نيارى * گرانيهاى مشتى دلقپوشان درين صوفى و شان دردى نديدم * كه صافى باد عيش دردنوشان
--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى اين مصرع چنين آمده : « سنگ و گل گشت عقيق از اثر گريهء من » ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى طلعت ، آثار آمده است . [ 1 ] پاورقى غزل 3 - احتمالا اين غزل را حافظ در خلال سالهاى 765 و 767 كه شاه شجاع اجبارا شيراز را ترك نموده و برادرش شاه محمود بر آن مسلط گرديده سروده است .